حرفهای دلم
فقط اومدم بگم زنده ام هنوز و زیر سایه ی دانشگاه عحمان داریم پله های ترقی رو طی می کنیم! هرچند اون چیزی که می خواستم یعنی دندانپزشکی نشد ولی باز همه ی تلاشم رو می کنم که از دارو سازی انتقال رشته بدم ! درسام یه نمه سختن ولی کلا باحاله ! خوابگاه هم خوب دارن تحویلمون میگیرن فقط هنوز اینترنت نداریم! منم حدود یک ماهی میشه خودمو پشت کامپیوتر ندیده بودم! در هر صورت دعامون کنید! الان با اینترنت دانشگاه وصل شدم! عید فطر هم که یک هفته ی کامل تعطیله ! نمی دونم چیکار کنم تو خوابگاه! خیلی دلم برای بلاگفا تنگ شده بود! حدودا دو هفته میشه که نیومدم! راستش یکشنبه از دوبی برگشتم و همون شب ساعت ۲ خونه ی خودمون بودیم! پدرمون دراومد همی! نه می ذارن بخوابیم نه اینکه ۲ ساعت آرامش داشته باشیم! یا خونه ی این و اون دعوتیم یا مهمون داریم! در هرصورت من غلط بکنم دفه ی دیگه ی این دور و برا ظاهر شم! امشب هم عروسی دعوت بودیم ! چندان جالب نبود خوشم نیومد! خاله ی مامانم رو بعد از حدود ۲ سال دیدم ! بعد از همون وقتی که رسیدم نظرات جورواجور اطرافیان! هار شدی ! مثل اینکه آب و هوای اونجا ساخته بهت خوشگل شدی! لاغر شدی ! سیاه شدی مثل عربها! بلند شدی !وووووووووووووووووو هرکی از راه رسید یه نظری داد و رفت! در هر صورت من به خودم یاد دادم که برای حرفهای بی ارزش بعضیا تره هم خورد نکنم! نمی دونم مشکل از منه یا از مردم که اینقدر تو کار آدم دخالت می کنن! در هر صورت می خوام برای این هفته بلیط برگشت بگیرم! دیگه دخالت ها و فضولی های بیجای مردم رو نمی تونم تحمل کنم! پی نوشت ۱: مهم نیست مردم چی دربارم می گن یا فکر می کنن! مهم اینه که خودم وجدانم راحته که این مدت سرم فقط گرم درس بوده و اینکه بابام از اینکه این همه به من اعتماد کرده و پولشو به من داده پشیمون نشه! بای
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



